من حس می‌کنم، من فکر می‌کنم

احساسات با وجود آن‌که احساس و عقل پیوسته با یکدیگر در تناقض‌اند، اما در واقع هر دو یکی هستند. آن‌ها مثل دوروی یک سکه‌اند. ما در برابر حوادث عکس‌العمل‌های عقلانی و احساسی از خود بروز می‌دهیم. ماهیت احساس، هیجان و حساسیت، با فکر، عقل و باور فرق دارد…

به هنگام درگیری با مسایل سخت و دشوار، داشتن احساسات زیاد، از شدت مساله می‌کاهد و موجب آرام شدن اوضاع می‌گردد و به نحوی احساسات منفی نیز دفع می‌شوند، اما اگر صرفا به عقل، اعتقاد داشته باشیم، نتیجه آن خواهد شد که احساسات منفی تنها برای مدت زمانی کوتاه به تعویق می‌افتند و به هنگام بازگشت مجدد، تحمل‌شان سخت‌تر می‌شود. وقتی که کسی می‌گوید: “حس می‌کنم که …” منظورش بیان یک عقیده و اندیشه است، نه احساسات و هیجاناتش.

راهبردهایی برای بیان احساسات:

سعی کنید در مورد آن‌چه که احساس می‌کنید جزیی‌گو باشید، نه کلی‌گو به خصوص به هنگام بیان احساسات یک یا دو کلمه‌ای. مثل احساس بد، احساس  غم. این کلمات به خودی خود معانی بسیار کلی دارند و اولین سوالی که پیش می‌آید این است که نوع بد بودن احساس و نوع غم چیست؟ (خشم، عصبانیت، تشویق، ترس، اندوه، تنهایی و …)

در مورد میزان احساسات‌تان بیشتر توضیح دهید. بنابراین شانس بیشتری برای درک شدن از جانب دیگران خواهید داشت. مثلا ممکن است با بیان جمله “عصبانی هستم” دیگران چنین بیندیشند که شما خیلی عصبانی هستید، در حالی که عصبانیت شما بسیار جزیی باشد.

به هنگام بیان خشونت و عصبانیت در ابتدا، رفتار خاصی که شما را ناراحت کرده است بیان کنید سپس احساس‌تان را بگویید. این مساله باعث می‌شود که دیگران با گفتن جمله “از دست تو عصبانی هستم” حالت تدافعی به خود نگیرند و به اصل مساله، توجه کامل داشته باشند.

اگر احساسات‌تان پیچیده است، راجع به هر یک از آن‌ها جداگانه حرف بزنید و توضیح دهید مثلا “جمله” من در مورد کاری که برایم انجام داده‌اید، دچار سردرگمی شده‌ام. از یک طرف به خاطر محبتی که به من کرده‌اید از شما ممنون و متشکرم، اما دوست نداشتم که در نظر دیگران احمق جلوه کنم. من به طور ناخواسته کوچک شده‌ام و از این بابت عصبانی هستم.”

روش‌های بیان احساسات:

به هنگام بیان احساسات استفاده از دو جمله “یک خبر دارم و باید چیزی بگویم” به شما کمک زیادی خواهد کرد.

احساسات خود را مفید و موثر بیان کنید.

با کسی که باعث رنجش و آزار شما شده است با احترام برخورد کنید.

احساسات شدید خود را بدون از بین بردن حرمت دیگران بیان کنید.

برای خود و دیگران از آن‌چه که حس می‌کنید، به طور واضح حرف بزنید.

در احساسات خود مبالغه نکنید زیرا ممکن است به دردسری بزرگ تبدیل شوند.

به هنگام بر زبان آوردن احساسات‌تان به گونه‌ای با دیگران ارتباط برقرار کنید که نیاز نباشد فرد مقابل‌تان حالت تدافعی به خود بگیرد و در عوض حس دوستی او را نسبت به خود افزایش دهید.

ممکن است به کار بردن این تکنیک‌ها در ابتدا، سخت و دشوار به نظر آیند و البته مادامی که فقط به عنوان چند تئوری به آن‌ها توجه کنید، چندان هم مورد استفاده قرار نگیرند، اما اگر به تمرین آن‌ها بپردازید و هر یک را به مهارتی بدل کنید، حتما بیان احساسات پیچیده و دشوار به روشی کاملا مناسب، برای‌تان میسر خواهد شد.

همه ما معمولا از یکی از دو شیوه فوق بسته به موقعیت و اهمیت مساله، برای بیان احساس‌مان استفاده می‌کنیم.

۱- من حس می‌کنم که …

در موقعیت‌هایی استفاده می‌شود که ساده و روشن هستند. وقتی که شما می‌خواهید بدون خدشه‌دار کردن احترام و احساس شخصی دیگر، احساس خود را بیان کنید.

۲- من فکر می‌کنم که …

در موقعیت‌هایی که پیچیده هستند (فقط برای بیان احساسات شخصی خودتان) و (ممکن است شما دچار احساسات منفی شده باشید) یا این‌که (با شخصی مواجه می‌شوید و از او می‌خواهید که در رفتار شما تغییر ایجاد کند) و در ضمن فهم و درک احساس‌تان از جانب فرد مقابل بسیار مهم و حساس است.

من حس می‌کنم که:

این عبارت بدین معنی است که اگر “شما این کار را انجام دهید” احساس من این‌گونه خواهد بود. “این کار” رفتار فرد مقابل‌تان است و این‌گونه، احساس خاص شماست. به مثال‌های فوق توجه کنید:

وقتی که داشتید برای آن‌ها تعریف می‌کردید، چطور پول خردها را از زمین جمع می‌کردیم، احساس شرمساری زیادی به من دست می‌داد.

من دوست دارم ظرف‌ها را بدون آن‌که بگویم، بشویی.

از این‌که سالگرد ازدواج‌مان را فراموش کرده‌ای، خیلی ناراحت شدم.

من فکر می‌کنم که …

این عبارت “من فکر می‌کنم” نامیده شده است، زیرا توجه اصلی به خود شخص دارنده پیام، معطوف شده و با عبارت تو فکر می‌کنی که … کاملا در تضاد است. به هنگام استفاده از من فکر می‌کنم، مسوولیت احساس‌تان را نیز بر عهده می‌گیرید. من فکر می‌کنم … خبر از وجود مشکلی می‌دهد. چهار بخش از عبارت من فکر می‌کنم در زیر آمده است.

وقتی که … توصیف رفتار یک فرد بی‌آن‌که قضاوتی در کار باشد یا این‌که در فرد مورد نظر شرمندگی ایجاد شود.

نتیجه‌اش این است که … توصیف تاثیرات ملموس یک رفتار (این مهم‌ترین بخشی است که هر کس می‌خواهد بداند، عکس‌العمل شما)

من احساس می‌کنم که …

بیان حسی که دارید (مهم‌ترین بخش برای جلوگیری از بیان یک احساس مفید).

ترجیح می‌دهم که …

اعلام آن‌چه که ترجیح می‌دهید دیگران انجام دهند. در صورت بدیهی بودن مساله می‌توانید این قسمت را حذف کنید.

اشتباهات عمومی مردم

امتناع از بیان احساسات خود و اهمیت ویژه برای گفتن عقیده، باور و افکار دیگران.

قضاوت در حرف زدن.

استفاده از عبارت شما فکر می‌کنید که … و به نوعی استتار احساس شخصی خودتان.

فقط بیان احساسات منفی.

استفاده از زبان غیرکلامی مثلا لبخند زدن به هنگام خشم.


برگرفته شده از: من حس می‌کنم، من فکر می‌کنم     http://www.movafaghiat.com

 دفتر کارمجازی| منشی تلفنی| دفتر مجازی| خط تلفن مجازی| خرید شماره مجازی| کسب و کار خانگی | کسب و کار جدید| فکس اینترنتی| تلفن گویا| اجاره اتاق در تهران| اجاره دفتر کارکارآفرینی | استارت آپ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *