داستان موفقیت

داستان موفقیت پونیشا: استارتاپ یک زوج جوان ایرانی

«دفتر شما» کسب و کار, موفقیت نظر بگذارید

نیما نورمحمدی به همراه همسرش روشنک علی طلب با راه اندازی سایت پونیشا گام بزرگی در جهت کمک به فریلنسر ها و کسب درآمد از طریق دورکاری کردند، داستان راه اندازی و موفقیت پونیشا را از زبان خودشان بشنویم:

از خودتان بگویید. اینکه از کجا شروع کردید؟

نیما:من با کارمندی شروع کردم. ولی همیشه دلم می خواست کسب و کار خودم را داشته باشم. ولی ده سال در شرکت نستله کار کردم و در آن شرکت رشد کردم. کارم را در آن شرکت از سطوح پایین شروع کردم و آخرین سمتی که داشتم مدیر برند بود و البته از آن شرکت اخراج شدم. قبل از ورود به دنیای آی تی یک کسب و کار دیگر هم راه انداختم که شکست خورد. بعد آی هوم را شروع کردم که خیلی طول کشید تا به نتیجه رسید. ۳سال طول کشید و بیزنس مدل های مختلف را امتحان کردم تا آخر یاد گرفتم ازش پول دربیاورم. تجربه ای که در آی هوم کسب کردم باعث شد که بتوانیم در پونشا سریع عمل کنیم.

روشنک: من هم کارمند شرکت نفت بودم. کارم را اصلا دوست نداشتم. رشته ام زبان بود اما جایی که کار می کردم بیشتر بچه های مهندسی صنایع بودند و به علایق من مرتبط نبود. برای همین اومدم بیرون. در آن زمان با نیما آشنا بودم و این جوری شد که پونیشا شکل گرفت.

سرویس تلفن گویا دفتر شما

عنوان شغلی ات هم خیلی باحال است. Chief happiness officer (مدیر ارشد رضایت) دقیقا چی کار می کنی؟

درواقع این عنوان را در ایران نداریم. وظیفه این سِمت در شرکتهای خارجی این است که سعی می کند رضایت پرسنل خودش را تأمین کند. محیط خوب برایشان فراهم کند که همه کنار هم خوب کار کنند و بازدهی خوبی داشته باشند. وقتی من این عنوان را انتخاب کردم سه نفر بودیم و خودمان که خوشحال بودیم. برای همین تصمیم گرفتیم مشتریان را راضی و خوشحال کنیم. برای همین کارم را در این عنوان شروع کردم و هنوز روشهای مختلفی را امتحان می کنم برای اینکه مشتریان خوشحال تر و راضی تری داشته باشیم. البته همه را نمی شود راضی نگه داشت. همیشه نارضایتهایی وجود دارد. امیدوارم تا الان موفق شده باشم و به هدفم رسیده باشم.

پونشا را چند سال پیش راه اندازی کردید؟

از سال ۹۰ شروع کردیم.

همان موقع رفتید شمال؟

نه الان ۴ یا ۵ سال است که آمده ایم شمال.

  آخر ۹۲ بود که آمدیم شمال. البته شمال آمدنمان ماجراهایی داشت. هنوز کامل مستقر نشده بویم. تازه داشتیم خانه مان را می ساختیم. الان در یک روستا هستیم. آن موقع دسترسی به اینترنت نداشتیم و تا وقتی اینترنت نداشتیم نمی شد ساکن شویم. نهایتا در خانه دکل زدیم و اینترنت پوینت تو پوینت گرفتیم.

  هنوز هم داریمش. وقتی آمدیم نه ۳G جواب می داد و نه ۴G. حتی ADSL هم نداشتیم. جایی رفته بودیم که پولمان می رسید و امکانات نداشتیم.

الان اینترنت چه وضعی دارد؟

الان ۴G داریم. البته آن دکل هم هنوز هست. با این شرایط دلار رویش خیلی سود کردیم. (می خندد.)

وقتی آمدیم اینجا کابلهای تلفن را دزدیده بودند و کسی هم شکایت نکرده بود. آن موقع روی خط تلفن اینترنت نمی دادند. الان شاید حدودا یک ماه است که تلفن گرفته ایم.

چه طور شد که ناگهان تصمیم انتحاری گرفتید بروید شمال؟ چون تصمیم دشواری است

تصمیم روشنک تصمیم کبری است مال من صغری است. آن موقع که توی نستله بودم یک سالی بود که من را به مأموریت فرستاده بودند. برای همین یک سال در رشت خانه داشتم. حول و حوش ۸۶ بود. خیلی خوشم آمده بود. شهرهای دیگه هم بودم. اما همیشه رشت به نظرم برای زندگی از همه جا مناسب تر بود. دیگر نمی توانستیم در تهران دوام بیاوریم به خاطر دود و ترافیک و سر و صدا و اغتشاشاتی که هر چند وقت یک بار اتفاق می افتد. برای همین تصمیم گرفتیم از پایتخت بِکَنیم و خارج شویم. از آن طرف هم تصمیم نداشتیم از ایران مهاجرت کنیم. مسافرت را خیلی دوست دارم و مسافرت طولانی هم زیاد میرویم. اما آن زمان علاقمند به مهاجرت هم نبودم.

یعنی الان دوست داری مهاجرت کنی؟

الان اگر خودم هم بخواهم دیگر امکانش نیست. خلاصه این تصمیم من بود. (رو به روشنک) تو تصمیمت چی بود؟

من اولش مخالف بودم. چول سال ۷۶ خانواده خودم به دلایلی باید مهاجرت می کردند به شمال. و تمام فامیل و دوستانم تهران بودند و شمال حس تنهایی خاصی داشتم. برای همین هیچ وقت علاقه خاصی بهش نداشتم. درسم که در دانشگاه گیلان تمام شد برای کار در شرکت نفت به تهران رفتم.عاشق تهران بودم. با تمام مشکلاتش دوست داشتم با چنگ و دندان بمانم. اما رفته رفته شرایط خیلی بد شد. فشار کاری زیاد شد، ماشینم را دزدیدند و در کل همه چیز دست به دست هم داد که یکباره گفتم دیگر بس است و برویم شمال. این جور شد که آمدیم.

وقتی پونیشا را راه انداختید چه چالشهایی داشتید ؟ به خصوص که اعضای تیمتان هم دورکاری می کردند.

آن موقع سه نفر بودم. با نفر سوم آزمایشی یک خانه گرفتیم. گفتیم می آییم سه ماه می مانیم و بعد برمی گردیم. حجم کاری مان هم خیلی زیاد بود. ۹ صبح می رفتم سر کار تا ده شب. اوایل راه اندازی پونیشا بود. خیلی برایمان فرقی نداشت کجا باشیم. چون وقتی ۹ صبح تا ده شب سر کاری نمی توانی بیرون بروی و وقت برای کار دیگری هم نداری. گفتیم از تهران به شهر دیگری برویم که حداقل آب و هوا و خوارکمان سالمتر باشد. چون کسب و کار ما مراجعه حضوی هم ندارد. خیلی از کسب کارها مثل ما هستند و آنلاین هستند. پس فرقی نمی کند کجا باشی. بعد از سه ماه برگشتیم تهران. آنقدر بهمان خوش گذشته بود گفتیم این بار ۶ ماه برویم. دفعه دوم شرایطمان بهتر بود. این خانه را داشتیم می ساختیم. خیلی کوچک است. ۴۰ متری است. بعد گفتیم این دفعه می آییم هر وقت لازم شد برمی گردیم تهران. برای جلسات می رفتیم تهران، به خانواده هایمان سر می زدیم و برمی گشتیم. الان طوری شده جلسه که دارم دعوت می کنم بقیه بیایند شمال. همه هم استقبال می کنند. کم پیش می آید برای جلسه بیاییم تهران.

برنامه روزانه تان چطور است؟ از خواب که بیدار می شوید چه کار می کنید؟

قبل از صبحانه خودمان، صبحانه بچه هایمان را می دهم. سه تا سگ داریم و یک گربه. بعدش صبحانه خودمان را می خوریم. بعد یک کم پادکست گوش می کنیم و یه چیزهایی از یوتیوب می بینیم. بعد بعضی وقتها با نیما میرم دفتر.

الان دفتر خانه نیست؟

دفتر من در خانه است. دوست دارم خانه باشم. ولی نیما به دفتری می رود که در منطقه آزاد هست.

چه قدر راه دارید؟

۲۰ دقیقه بدون ترافیک.

اعضای تیمتان هم آنجا می آیند؟

تیم روشنک همه دورکاری می کنند. ولی تیم من همه به دفتر می آیند. الان ۶ نفر در دفتر حضور دارند.

اگر یک سری عدد و رقم بخواهی بگویی، الان چند نفر در پونیشا فعالیت می کنند؟

الان اعضایمان از ۲۰۰ هزار رد شده است و ۱۶۰ هزار نفر به عنوان فریلنسر ثبت نام کرده اند.

رشدتان چه طور بوده است؟

هر چقدر که پیش می رویم رشدمان بهتر می شود. در این ۷ سال متوقف نشده و هر سال به نسبت سال قبل رشد دوبرابری داریم. هر چقدر هم شرایط اقتصادی بدتر می شود رشد ما بهتر می شود ولی باز به پای ارزش از دست رفته ارز نمی رسد.

سرمایه گذار نگرفتید؟

نه از درآمدی که با آی هوم داشتیم روی پونیشا هزینه کردیم و پونیشا خیلی زود به سطحی رسید که هزینه خودش را تامین کند.

می توانی عدد و رقم بگویی؟

سال ۹۰ با ماهی ۵۰۰ هزار تومان شروع کردیم. همیشه میگویم هنری که در پونیشا داشتیم این بوده که هزینه ها را به حداقل رساندیم. در خانه کار می کردیم. ریال ریال را به جا و با دقت خرج می کردیم. چون آن دوران هم مثل الان خبری از سرمایه گذار نبود. شاید یکی از نقاط خیلی خوب آن زمان هم همین بود. استارتاپهایی که آن موقع فعالیت می کردند اصلا اسمشان استارتاپ نبود. کسب و کار اینترنتی بودند و دنبال جذب سرمایه نبودند، بلکه با سرمایه خودشان کار را شروع می کردند. یا بالا می رفتند یا شکست می خوردند. خیلیها قبل و بعد از ما آمدند و نتوانستند و شکست خوردند.

گاهی سرمایه گذارها باعث شکست می شوند. گاهی هم بنیان گذاران تجربه ندارند و نمی دانند سرمایه چه طوری باید خرج کنند. سریع آدم استخدام می کنند و پولشان سریع تمام می شود.

پس پیشنهاد می کنی اگر قرار است کاری را شروع کنند این کار را بدون سرمایه گذاری انجام دهند؟

نه اصلا. اتفاقا معتقدم همه با سرمایه شروع کنند. اما بدانند سرمایه را چه طور خرج کننند. اگر نمی دانند، از کسانی استفاده کنند که بلدند. انتخاب راهنما برای کسانی که بلد نیستند خیلی مهم است. اگر بتوانند یاد بگیرند چه طور مشاور پیدا کند خیلی کمکشان می کند.

الان تو ذهن من دو دسته آدم داریم: یک) دانشجوها که میخواهند شرکت راه بیندازند. دو) کسانی که مقداری کار کرده اند و تجربه دارند. پیشنهادت به این دو گروه چیست؟

اول باید ببینیم چرا می خواهیم کسب و کار راه بیندازیم. هدف از این کار چیست؟ نظر خود تو چیست؟

از این نظر ما دو دسته آدم داریم: یک) کسانی که میخواهند پول دربیاورند، دو) کسانی که تخصصی دارند، می خواهند دردی را دوا کنند که تبدیل به کسب و کار می شود که میتواند سودآور باشد.

خب، آدمهایی که میخواهند پول در بیاروند بهتر است اصلا سراغ کارآفرینی نیایند. یک نگاه بندازید ببینید چند تا از کارآفرینها پول درآورده اند. در میاورند، ولی ثروتمند نیستند. اگر کسی می خواهد پولدار شود، به نظر من کارآفرینی بدترین انتخاب است. کسایی به دنبال کارآفرینی می روند که واقعا دیوانه آن حالت دوم هستند. یعنی میخواهند مشکلی را حل کنند. تاثیری در جامعه بگذارند. دنبال چالش هستند. این آدمها می توانند بیایند و موفق بشوند. پول در میاورند اما ثروتمند نمیشوند. ثروتمند هم بشوند رفتارشان مثل ثروتمندها نیست. از آن پول برای راه انداختن یک استارتاپ دیگر استفاده می کنند. معمولا در همان اکوسیستم پولشان را خرج می کنند. حالا چرا دانشجویان بیایند کارآفرینی کنند؟ به نظرم مسخره ترین کار برای یک دانشجو این است که بخواهد از ابتدا یک شرکت راه بیندازد. دانشجو در ابتدای کار یا باید فریلنسر شود یا در یک شرکتی کار کند تا تجربه کسب کند. کسی که از اول بخواهد کارآفرین شود فقط وقت خودش و بقیه را تلف می کند.

دسته دوم چطور؟ کسانی که تجربه ای دارند و می خواهند استارتاپ بزنند و پول هم ندارند؟ چه پیشنهادی داری؟

اگر واقعاً اهل چالش هستند، یعنی دوست دارند مشکلی را حل کنند توصیه می کنم حتما این کار را بکنند. بعضیها برای خودنمایی می روند و دلیلهای دیگری دارند. بعد می فهمند کارآفرینی اصلا راحت نیست. این افراد خیلی سریع هم شکست می خورند.

بعد وقتی شکست می خورند فکر می کنند اشکال از ایده یا از تیمشان بوده، بعد یک استارتاپ دیگر راه می اندازند و همین طور مدام شکست می خورند.

به نظر من هم آدمهایی هستند که از کارآفرینی یک چیزهایی دیده اند و فکر می کنند بهترین روش برای کار کردن همین است. اما اگر از چهار نفر که کارآفرینی کرده اند بپرسند یا فقط زندگی شان را ببینند متوجه می شوند که خبری از آن پول و ثروت نیست.

بذارید یک ماجرایی بگویم. چند وقت پیش در چند تا استان دورهمی داشتیم. خیلی ها که از دور اسم پونیشا را شنیده اند فکر می کنند ما چقدر ثروتمندیم. آخر رویداد با ما می آمدند ببینند سوار چه ماشینی می شویم. بعد ال ۹۰ ما را می دیدند باورشان نمی شد ماشینمان همین است. یا خانه ما ۴۰ متر است. ما بیشتر از اینکه پولدار باشیم، عاشق کارمان هستیم.

همین که کمک کرده ایم آدمهای زیادی درآمد داشته باشند و به اشتغال زایی کمک کرده ایم خیلی برایمان لذتبخش است. در شهرهای کوچک رویدادی برگزار کردیم که اعضای پونیشا می آمدند و ماجرای آشنایی شان با پونیشا را تعریف می کردند. چند تا از این داستانها حتی اشک ما را در آورد. خیلی از اعضای ما از شهرهای کوچک و مرزی هستند اما توانسته اند کسب درآمد کنند. همین که اولین درآمدشان از پونیشا بوده و کمکشان کرده مسیرشان را پیدا کنند خیلی به ما انگیزه می دهد.

موقعی که در شرکت با هم هستید و به عنوان یک زوج، با هم کار هم می کنید چه چالشهایی دارید؟

من در نستله هم که بودم آنجا زن و شوهرها نمی توانستند همکار باشند. حتی خیلی سختگیر بودند و کارکنان اجازه نداشتند با هیچ یک از همکاران جنس مخالف خود وارد رابطه بشوند. دلیلش هم کاملا واضح است . برای اینکه زندگی و کار با هم قاطی می شود و کیفیت کار پایین می آید. درمورد پونیشا برای اینکه به همچین مشکلی نخوریم من گفتم قسمت خدمات مشتریان پونیشا را به روشنک برونسپاری می کنم. روشنک این کار را خیلی خوب انجام می دهد. من هم اصلا دخالت نمی کنم. قبلا من اکانتها را مسدود می کردم. اما الان همه تصمیم گیری ها با روشنک است. اگر غیر از این باشد تضاد به وجود می آید و در زندگی و کار تاثیر منفی می گذارد. ولی ما الان ۷ سال است که این کار را انجام می دهیم و خوب پیش می رود.

آن ابتدا همه کارها را خود نیما تنها انجام می داد. طراحی سایت، حسابداری، تیکت گذاشتن… کسی باورش نمی شد این شرکت را سه نفر اداره می کنند.

کسانی که سرمایه جذب می کنند اشتباه ترین کار این است که بدون حساب و کتاب سریع نیرو اضافه می کنند.

پارامترهایی که برای دورکاری انتخاب می کردید چه چیزهایی است؟

برای دورکاری اولین چیزی داشتن اخلاق و روحیه کار تیمی است. چون مهارت را در کار می توان یاد گرفت. مثلا خدمات مشتریان را در کار می توان یاد گرفت. اما مهمترین چیز اخلاق و نوع برخورد با مشتریان. الان بیشتر هدفم این است

پردرآمدترین فریلنسرهایتان چقدر درآمد دارند؟

فکر می کنم چند نفری هستند که از طریق انجام پروژه ماهیانه ۶ تا ۷ میلیون درآمد دارند.

مصاحبه ویدیویی توسط Silk Road Startup

Related Post

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.